خرید بک لینک
سلام وقت بخیر مثل سری قبل اومدم مرخصی قرار شنبه صبح باز پادگان باشم حالم خوب نیست خیلی بهم داره بد میگذره مشکلات دیروز مشکلات امروز همه دور همن دنبال یه اتفاقم دنبال یه نفرم که بیاد که حالمو عوض کنه ولی نیست ای کاش حداقل وبلاگمو داشت و میخوند میدونست چقدر هنوز مهمه برام حیف... چقدر سخت شده ز موقعه ای که بزرگ شدم و سنم از بیست سالگی گذشته اون استقلال رو احساس میکنم ندارم یه سری اتفاقا تو این چند ساله افتاده احساس میکنم یعنی خودمو باهاشون میسنجم که هر جور حساب کتاب میکنم همش میرم زیر سوال نمیدونم چمه احساس میکنم دیگه همه چی سخته نیاز به یه نفر دارم حرفامو بزنم تا راهنماییم کنه ولی نمیدونم چی بگم

برچسب: تنگی, نویسنده: مبین زارعی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:36

ما که رفتیم

خدا نابود کنه این خدمتو که ادمو از خانواده اش دور میندازه

برچسب: نویسنده: مبین زارعی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:36

سلام وقت بخیر چند روزی هست با برگه اعزام اومدم سمت تهران کارامو انجام بدم میخواستن معافم کنن ولی به این نتیجه رسیدم که منو بفرستن تهران خدمت کنم البته همه ی اینا یه حرفه قرار برم دوباره شاهرود و 11 شیش دوباره برگردم برای شورا پزشکی امیدوارم همه چی خوب بشه این کار خیر که پیش اومده چند روز پیش به خدا گفتم که الان فقط تورو دارم لطفا کمکم کن به نتیجه برسم خیلی اتفاقی همه مشکلات به خوبی بدون دردسر حل شد دیدین تو سربازی طرف خودشو به کلی در میزنه یه برگه هایی رو بگیره ؟ هرجا میرفتم سریع کاغذامو میدادن و کارم حل میشد اینم به خاطره اینکه خدا صدامو میشنوه ، خداروشکر اینکه خیلی ها منو با خنده و خنده رویی

برچسب: پایان,سیه,سفید,است,سپید,است,هرحال,فعلا,همچی,عالیه, نویسنده: مبین زارعی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:36

سلام وقت بخیر بله رفتیم تیپ تکاور شاهرود هم دیدیم برخلاف دوره آموزشی این دوئره زیاد خوب نیست بعد از اینکه رفتیم جایگزینی بعد از دو روز تقسیممون کردن و افتادم توپخونه بعد بردنمون تو بیابون چون یگان ما وقتی ما رسیدیم تو بیابون رزمایش داشت بعد نبود از وقتی که دوروز اومدیم تو پادگان هرچند کلی تو بیابون

برچسب: نویسنده: مبین زارعی‌پور تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 14:11

سلام وقت بخیر امشب دوازده و نیم باید برم ترمینال و حرکت کنم شنبه شاهرود باشم خیلی خوب بود تاثیر مثبتب داشته تو روحیم خانواده ام رو دیدم محلمون رو دیدم و... به اتفاق خانواده قم هم رفتیم و زیارت کردیم کلی خسته شدم والان هم یواش یواش برم دوش بگیرم و وسایلم رو جمع کنم برای رفتن همچنان اظهار لطف مردم رو

برچسب: نویسنده: مبین زارعی‌پور تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 14:11

سلام 94 نود وپنج و نودو شش چه سالای بیشوری دارن میشن برای من به جرات میتونم بگم این چند سال اره همین بیست و چهار ساله عمرم رو میگم برای هرچی برنامه ریختم نشده و عقب افتادم هی خواستم جلو بیفتم همش عقب افتادم اون از دانشگام اون از قضیه استخدامم اینم از قضیه خدمتم همش الافم انگار الان تازه میخوام برم

برچسب: نویسنده: مبین زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت: 11:56

سلام

بلالاخره جامم مشخص شد کجا افتادم

آموزشی افتاادم صفر پنج کرمان ، همه به حالم گریه میکنن و میگن مادر بگرید ولی من اصن هیچ عکس العملی ندارم

خدا پشت و پناه هممون همین فقط

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 19:31 توسط علیرضا|

برچسب: نویسنده: مبین زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت: 11:56

سلام وقت بخیر خب دیروز سالن پر تنشی داشتیم آدمای جدید و قدرتمند برای بازی اومده بودن خداروشکربخیر گذشت و ما بردیم یکی از یه جای دیگه و از کس دیگه ناراحت بود اومد منو زد و گفت منم فیزیکی بازی میکنم منو تهدید کرد منم گفتم من معمولی بازی میکنم بمن میگن خطا نکن حالا بیام و خطا بزنم که همه شهید میشن دیدم

برچسب: نویسنده: مبین زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت: 11:56

سلام روز پدر برای مرد های ایرانی مبارک یه چی بگم که خیلی مرد هستند دربرابر مشکلات مثل کوه وایمیستن خدا سایه هیچ پدری رو از سر خانواده ش کم نکنه ما هم تو اونا بابام هیچ موقه کم نذاشته و من خیلی بهش افتخار میکنم همیشه هر کاری کردنی میگه خیالت تخت من پشتتم دمش گرم هر جا هست سرش سلامت خیلی بدهکارشم امید

برچسب: نویسنده: مبین زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت: 11:56

سلام وقت بخیر یواش یواش داریم باید اماده بشم برای خدمت تو صفر پنج کرمان دوی دو اعزامم هرچه پیش آید خوش آید هنوزم با بازخوردای کسایی که میبینن افتادم صفر پنج روبع رو هستم برای خودم فرق نمیکنه میدونم فقط هواش گرمه و شباش سرد انقدر بی حسم به این قضیه دیگران جای من دلهره و ری اکشن عجیب و غریب دارن حسرت

برچسب: نویسنده: مبین زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت: 11:56

دفترچه خاطراتروزمرگی اینجانب با اندكي سانسور الذین که میای وبم زبانتم خوبه اینو برام معنی کن “You never know what worse luck your bad luck has saved you from.” نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 19:20 توسط علیرضا|

برچسب: نویسنده: مبین زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت: 11:56

با سلام وقت بخیر آخرین پستی که میذارم قبل خدمتم صبح ساعت هفت رفتم مشخص شد کی باید برم ترمینال تا اعزام شم کرمان ساعت پنج بعد از ظهر ان شاالله میرم که یه دوره ی جدیدی از زندگی رو شروع کنم،انتظارم این نبود ولی خب خیلی چیزا خلاف انتظاراتم میگذره از بیست و یک سالگی به این ور همش در حال وفق دادن خودم با

برچسب: نویسنده: مبین زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت: 11:56

سلام وقت بخیر یه شصت و دو روزی هست که پست ذاشتم خب خدمت سربازی بودم البته امورشی کرمان بود صفر پنج برخلاف چیزایی که میگفتن از صفر پنج عالی بود البته ما هم که چون لیانس بودیم شرایط بهتر بود افتاده بودم گروهان 62 الهی شکر خوب بود دیروز همین موقه ها بهم امریه دادن همه بچه های تهران افتادن تهران ،فقط من

برچسب: نویسنده: مبین زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت: 11:56

سلام وقت بخیر امروز آخرین روز پایان دوره آموزشی هست از همون اول که اومدم یه سری کاری عقب افتاده رو انجام دادم مثل زدن درجه ها و درست کردن لباسا با داداشم رفتیم برای تبلیغات کانال و یه سری هماهنگیا رفتم پیگیر پرونده کسر خدمتم بشم و مسئولش گفت شش ماه رو میگیری بدون حکم و... الهی شکر بچه ها بلیت شهر شا

برچسب: نویسنده: مبین زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت: 11:56

صفحه بندی